خرید بک لینک



ما زخم ترین شاخه ی این جنگل خشکیم
تیغ و تبــــــــــــــری نیست..!

کــــــــــه
مـــــــا را نشنـــــــاسد..!!




برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 3:37

در جهانی که پر از فرضیه های شدن است.. واقعا سوختم و باختم و دود شدم.. آنکه جان کند و خطر کرد و به بالا نرسید.. آنکه دایم هوس سوختن ما میکرد.. آنکه از هیچ نگاهی به تماشا نرسید..کاش می امد و از دور تماشا میکرد.. +خدایا امروز خیلی شنیدم..توهم شنیدی؟؟نشنیدی..نشنیدی!شنیده بودی دلت به حالم سوخته بود.. ندیدیم..دیده بودی حسرت مرگ به دلم نمیزاشت اون حرفا.. پ.ن:تلخه؟دوست ندارید؟نخونید عنوان معلومه..بازنک

برچسب: بودن,آدمی,مرده, نویسنده: الینا توکلی تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 3:37

حالم دست خودم نبود.. تابه خودم آمدم ازبین فایل ها شماره ات را برداشته بودم وپیام را فرستاده بودم.. برگشم به عکس نگاه کردم.. یک جورهایی انگار اتمام حجتت بود.. تو بگو تیرخلاصی.. گفته بودی از زندگیت راضی هستی و راهمان دیگر جداشده.. گفتی هرچه نیست وهست را پاک کنم.. دلم ریخت..اما, کار ازکارگذشته بود.. حالا میان اشک و درد قفسه سینه ام.. غروری شکسته برخواسته بود.. گریبانم را چنگ زده بود.. دلشکسته تراز

برچسب: اوردووز, نویسنده: الینا توکلی تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 3:36

1 اومدیم بازار عموم میگه:عمو بخر +چی بخرم عمو؟ _نمیدونم فقط بخر:| 2 رفتیم یه مغازه وسایل خونه من عقب وایسادم گویا زن عمو ومامان داشتن بحث میکردن چی برای من بخرن! دخترعموم میگه:توبرای جهازخریدن خودت نظر نمیدی؟؟ من؟:/ ولی یه حوله براخودم خریدم^_^ حوله آشپزخونست شبیه لباس بچه گوگولیه^_^ یه مانتوام خریدم,سه مدل پوشیدم هرسه تاش بهم میومد,ولی ازونجایی که فردامیریم قشم دیدم عقلانی پلای پشت سرم خراب نکن

برچسب: نوشتفان, نویسنده: الینا توکلی تاريخ: جمعه 24 شهريور 1396 ساعت: 16:29

و لعنت بر سردرد!!

این دردسرموی بلند همینه.

خشک شدنش بعدحمام..خصوصا اگر ادمی باشید که سشوار نمیکشه!

و دوم توی اب و هوایی مثل اینجا اون حجم قریب به یک متر مو باعث عرق کردن پوست سر

وباکوچکترین تغییر هوایی..

سردرد

امضا دخترک در ارزوی مسکن:|

#سردرد

#سکسکه

#ول_نمیکنه_چرا؟:/

برچسب: سردردموقت, نویسنده: الینا توکلی تاريخ: جمعه 24 شهريور 1396 ساعت: 16:29

خب این عکس نخل و خرما!راجع بهشون بهتون توضیح دادم چندمورد دیگم بگم! این خوشه هارو میبینید؟؟موقع برداشت اینارو اگر به طرفین تکون بدید له و ترش میشن! جالبه بدونید اولش شبیه کرم ابریشم توی غلاف و پوست هستن خوشه ها! اگر موقع بسته بندی یه دونه ازین خرماهای ترش(خراب) وارد جعبه بشه تمام خرماها ترش و خراب میشن! خرماکه از درخت روی زمین میوفته حتی الامکان زوذ جمع میکنن چون میگن بخارش میره بالا و باقی خرما

برچسب: بمعکس, نویسنده: الینا توکلی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 17:07

گاهی هم باید بنشینیم مردو مردانه با هم حرف بزنیم... کمی جلوی تپیدن بی قرارانه ات رابگیر سیلیی حواله این احساس لعنتی کن! حالا زل بزن به این چشم های بارانی و بگو: حرف حسابت چیست؟ بس نیست؟ دیروقت است ,نمیبینی؟ زورت به این چشم ها رسیده که وقت و بی وقت سرریزشان میکنی؟ کاری بکن,باورکن نمیشود دراین دنیا اینگونه ساخت.. سخت است ببینی و یادت آید این دنیا ریشه آرزوهای قشنگت را خشکاند.. میدانم ,سخت است ببی

برچسب: نوشت, نویسنده: الینا توکلی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 17:07

اره دوجور ایهامه قشنگ خودش:)

یک شبیه اون بیت:

تمام روز میخندم تمام شب یکی دیگم

من از حال خودم به این مردم دروغای بدی میگم

یکیش اینجوری یعنی سعی کنی جوری که نیستی خودتو نشون بدی..

یکی هم میتونه گذشته باشه..یک نفر که بوده ولی دیگه نیست..

نیست ولی هست..متوجه میشید

البته میشه یجور دیگم دید که منظور من نبود:))اینکه حامله باشه یه خانم

برچسب: وقتی,کلمات,ازتو,میگویند, نویسنده: الینا توکلی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 17:07

با حرص بخاطر حرفش میگم:

به میمون گفتن شاهدت کیه گفت کلاهم!!

+قالت سمیرافی الوقت الغضب!

خداروشکر کنید جای اون مغضوب نبودید:|

+حالا برید فکر کنید ببینید من چی گفتم!میکس چندتا ضرب المثل:))

+میخنده(نمیخنده علنا میپاشه از هم:|)میگه میمون؟میگم بله میمون !!!!همونم از سرت زیاده!

:|

برچسب: بنویسیدتشکر, نویسنده: الینا توکلی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 17:07

با تو گفتم : حذر از عشق نه دانم نه توانم، و تو گفتی من از این شهر سفر خواهم کرد. عاقبت هم رفتی، و چه آسان تو شکستی دل غمگین مرا تو سفر کردی از این شهر ولی، ای گل خوبم، جانم من هنوزم « حذر از عشق ندانم، سفر از پیش تو هرگزنتوانم، نتوانم» *** روزها طی شد و رفت. تو که رفتی منِ دلخسته ی پاک با همه درد در این شهر غریب، باز عاشق ماندم همهْ فکرمْ، همهْ ذکرمْ، آرزوهای دلِ دربدر و خسته ز هجرم، وصل و دید

برچسب: مهتاب, نویسنده: الینا توکلی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 17:07

امروز رفتیم نخلستان.. کلی عکس گرفتم براتون.. 1.چندتا نکته جالب بگم بهتون رطب مضافتی که تو عراق بهش میگن رطب علی اگر روبه قبله نکارنش سبزنمیشه! 2.اینکه رسمشونه سه چین برداشت میکنن خرمارو وباقیشو میزارن برای نیازمندا.. 3.رطب یا خرما بم که میگن تماما ارگانیک!محال ممکن مواد شیمیایی یا سم بزنن بهش برای همین میگن ضدسرطانه.. 4.خیلی کارش سخته بازم بهتون میگم صدرحمت به برداشت پسته ما یه بار میریم همشو میچ

برچسب: غمگینبخونید, نویسنده: الینا توکلی تاريخ: پنجشنبه 16 شهريور 1396 ساعت: 22:36

اومدیم بمممممم هممون به جز داداشم که داره فیلم میبینه باغ های خرمارو میبینیم میگیم:أأأ چه باحال:| توراه یه پسره اومد فال بفروشه پول نداشتیم اومدم بهش شکلات بدم ازین شیشه اییا!مامانم زد رو دستم گفت نه!نمیخواد ازین شکلاتا بدی!بچه مردم میترسه من هنوز ریختشونو میبینم تو مغزم تق تق میکنه!:| هیچی دیگه بچه دلسوزانه نگاهم کرد رفت:| سرم درد میکنه:((( ۰ ديدگاه بهارنارنج :) پنجشنبه ۱۶ شهریور ۹۶

برچسب: تماشا, نویسنده: الینا توکلی تاريخ: پنجشنبه 16 شهريور 1396 ساعت: 16:38

عید قربان خونه ی مادربزرگ در زدن.. رفتم درباز کردم یه پسرجوون که سیاه پوشیده بود با لبخندگفت مادرت هست؟ مادربزرگم صداکردم اومد گوشت قربونی گرفته بود,مادربزرگ دلنازک همیشه یهو دیدم داره گریه میکنه.. رفتم پرسیدم چی شده که فهمیدم اون پسر یکی از اشناهای دور که فوت شد همین چندوقت.. مادربزرگ دلش سوخته بودگفت سنی نداشته!نزدیک۵۰سال برق گرفته بودش.. همه تو بهت بودن وناراحت.. اونروز باز به مرگ فکر کردم..هم

برچسب: میدونه,نوبتش,میرسه؟, نویسنده: الینا توکلی تاريخ: پنجشنبه 16 شهريور 1396 ساعت: 0:40

دوست خانوادگی دختر همسایمون که با منم دوست ازم خواست کتابامو بدم بهش تا خواهر عروسشون برای کنکور بخونه.. نمیدونم بلاخره باکلی تاکیدکه کتابارو باید سالم بهم برگردونه بهش دادم.. موقع چیدن کتابا بغض گلومو گرفته بود همه چی برام مرور میشد..عاشق کتابای زیست شناسیم نشرالگوهاو مبتکرانای شیمی بودم.. دلم میخواست براخودم نگهشون دارم و بازم بخونم..دلم میخواست همشونو بخونم.. این دوسال ازجلو چشمام رد شد.. چه ر

برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1396 ساعت: 6:55

جدال بی رحمانه ایست... آخر مگر یک آدم.. یک دختر.. چقدر میتواند؟؟ این عجز این ناتوانی انگار چنگ انداخته گلویم را... مگر چقدر میشود جان کند وعاقبت مرگ آرزوها را دید؟؟ چقدر میتوانی با این نمیشود ها با این نتوانستن های لعنتی... با این مردم بی رحم جنگید؟؟؟ چقدر بشنوی و خودت را به آن راه بزنی.. تا کی دلت را به درد آورند و بخندی و از چرندیات روزانه بگویی.. میشنوی؟؟ تاکی میشود دندان روی جگر گذاشت؟؟؟ تب د

برچسب: کلماتم,هذیان,دارند, نویسنده: الینا توکلی تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1396 ساعت: 1:54

دوست خانوادگی دختر همسایمون که با منم دوست ازم خواست کتابامو بدم بهش تا خواهر عروسشون برای کنکور بخونه.. نمیدونم بلاخره باکلی تاکیدکه کتابارو باید سالم بهم برگردونه بهش دادم.. موقع چیدن کتابا بغض گلومو گرفته بود همه چی برام مرور میشد..عاشق کتابای زیست شناسیم نشرالگوهاو مبتکرانای شیمی بودم.. دلم میخواست براخودم نگهشون دارم و بازم بخونم..دلم میخواست همشونو بخونم.. این دوسال ازجلو چشمام رد شد.. چه ر

برچسب: نمیخواید,نخونیدشاید, نویسنده: الینا توکلی تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1396 ساعت: 1:54

1 دقت کردید بعضی صبحا انقدر سنگینید که جرثقیل باید بیاد بلندمون کنه؟ البته یک فریاد از جانب خانواده هم میتونه موثر باشه:| 2 قبل از اینکه برم مشهد میخواستم نوبت بگیرم برم دکتر,دیگه واقعا خسته شده بودم ازین درد کوفتی! مشهد کلی مراعات کردم و گفتم برگردم میرم دکتر! الان هی هرروز میگذره ومن هرروز یا نصف شب از معده درد شدید میگم دیگه فردا میرم دکتر:| الانم ساعت۱۱:۲۵دقیقست من هنوز هیچی نخوردم:/خالی باشه

برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: دوشنبه 13 شهريور 1396 ساعت: 14:10

باوجود اینکه چهره ام خوبه ودرحدخودم زیبا و همه چیم فیکس و سایز صورتم (همه هم میگن:-P)گاهی وقتا اصلا از خودم خوشم نمیاد:| منی که هر بار میخوام برم بیرون یا جایی کلی جلو آیینه قربون صدقه شکل و شمایل خودم میرم یا تو باشگاه برانداز میکنم تمام اجزای صورتمو و کلیم قند تو دلم اب میشه برا خودم(خودشیفته ام خودتونید:دی) با این همه گاهی وقتا اصلا از خودم خوشم نمیاد:| اصلا همش تقصیر این نرم افزارmsqrsd همین

برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: دوشنبه 13 شهريور 1396 ساعت: 0:54

بانو آنشرلی یه مسابقه راه انداختن به قول جناب غمی!البته بدون جایزه:دی و دعوت کردن که بلاگرا بیان و در این مسابقه گویندگی شرکت کنند تا شاید کمی از رکود و کسالت تابستون فاصله بگیریم(نقل از خود جناب غمی:دی) من تو فکر گذاشتن صدام بودم که این دعوت نامه رو خوندم! تصمیم گرفتم با یک تیر چند نشون بزنم:دی ولی با این تفاوت که یکم تغییر دادم توی این طرح.. هم یه هدیه روحانی باشه!هم روایتی از کتاب زیبای خاک ه

برچسب: مسابقه,محلهچالش, نویسنده: الینا توکلی تاريخ: دوشنبه 13 شهريور 1396 ساعت: 0:54

_من عاشقتم شهرزاد!باهمه وجودم دوستت دارم +خواهش میکنم انقدر تجاوز نکن به حریم این کلمه ی مظلوم بی پناه..تو عاشقی؟تو عاشقی واقعا؟عاشق چیزی رو با چیزی طاق نمیزنه,عاشق انقدر ترسو نمیشه که هنوز هایی به هویی نرسیده اینجوری آدمو تنها ول کنه..میدونی عاشق بزدل عشق رو هم ضایع میکنه.. +این قسمت از شهرزاد چقدر دلنشین بود و حرف دل:)نه؟:) پ.ن:با دوستم پیامک میزنیم شوخی میکنیم,بعضی وقتا انقدر بامزه میشن شات

برچسب: عاشقی, نویسنده: الینا توکلی تاريخ: دوشنبه 13 شهريور 1396 ساعت: 0:54

میشه حرف بزنید,یه چیزی بگید,هرچی بود..هرچی به ذهنتون رسیه و قابل پخش بود:)))حتی خصوصی اگه خواستید کسی نخونه

نگید مغز من به حرف میاد..که نمیخوام صداشو بشنوم..

میخوام مجال حرف زدن بهش ندم..

من نق زدنم شروع شه تا اخر شب پست میزنما!بعد میشم آبغوره میگیرم!براهمین میگم نمیخوام به مغزم مجالی بدم..

+ازین خل بازیا فقط تو وب من اتفاق میوفته ها:)

برچسب: توبگوموقت, نویسنده: الینا توکلی تاريخ: دوشنبه 13 شهريور 1396 ساعت: 0:54

داستان ازونجایی شروع میشه که واران پیغام داد و پرسید که دارم میرم مشهد؟!وهنوزم دلم میخواد ببینمش؟(من به شدت آدم فضولیم و دلم میخواد تک تک بلاگرارو ببینم:دی) ومتوجه شدم قراره بیاد مشهد,واینجا بود که طرح اون نقشه تو ذهنم اومد ازونجایی که با روحیه محبوبه آشنا بودم میدونستم غافلگیرش کنم کلی هیجان زده میشه برای واران نوشتم:به محبوبه نگو من براش هیچی نگرفتم میخوام تورو به جای کادو بدم بهش:))) وقرار برای

برچسب: روایت,دورهمی, نویسنده: الینا توکلی تاريخ: دوشنبه 6 شهريور 1396 ساعت: 14:55

مردم ازخواب پامیشن..میگن:سلام خورشیید..

بعدمیرن توی گروه مینویسن صبح تابستونیتون بخیر..

من ولی با معده درد پا میشم:سلام درد بی درمون!سلام:/

+دیروز تو اینستا یه پست دیدم نوشته بود:یه روزخوب در...

موندم چرا این یه روز خوب و صبح و ظهر و شب بهارتابستونیتون بخیر خز نمیشه جمع شه؟

برچسب: سلامو,کوفته, نویسنده: الینا توکلی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:05

هرچندکه میدونم از لج دادن من لذت میبره.. هرچندکه میدونم بیشعوره.. ولی میدونه چی بگه کبابم کنه.. همینه که میگم حس میکنم تو سخت امتحانیم... هرکی کج تر میره حالش بهتره..همش دورم پرشده ازین چیزا...ازین آدما.. اینجاست که میگم امتحان سختیه.. گفت:ازحال و روزاین چندماهت معلومه دعا ونماز کی قبول بوده..برو برو مشهد ومیخنده.. دروغ نمیگه.. گاهی خودمم نمیکشم.. انگار هرچی میخوام راه راست برم...همونقدر دارم می

برچسب: حکایت,گنجشکی,سربه,شیشه,خورده, نویسنده: الینا توکلی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:05

داشتم پیش خودم میگفتم کنار یه دختر همسن خودم بشینم که بعدا هم اتاقم شه! جونم براتون بگه! الان کنار یه پیرزن نشستم:| روشو کرده بهم همشم زیرچشمی داره نگام میکنه:| :| ریز مکالماتمو با ننه میزارم براتون:)) ننه:چندتا بچه اید؟ من:یه داداش دارم ننه:فقط دوتا؟زن داره؟ من:نه ننه:نومزد نداری؟؟ من:ننه من معدم اذیته چیزی نمیخورم..تخمه میشکنی بدم بهت؟ ننه:اره ننه مرسی.. ... ننه با صدای ملچ ملوچ:| :دانشجویی؟

برچسب: بریم,همسفرالحاقیه, نویسنده: الینا توکلی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:05

به قول امیر عباس گلاب..

از این سرنوشتی که بهش دچارم..

مگه بدترم بود...یه مشت خواب بد شد همه رویاهایی که توی سرم بود..

+عنوان اسم اهنگی از مهدی یراحی..

برچسب: نگفتی, نویسنده: الینا توکلی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:05

اینجا بخوام مظلوم بازی و خانم بازی دربیارم مراعات کنم حقمو خوردن یه لیوان اب روش!

همین ادمای به ظاهر مهربون کافیه بفهمن تنهایی!!

یاد این جمله افتادم قول دادم که خودم پشت خودم باشم و بس:|

جالبه بدونید اولش که اومدن تا چیزی میشد میگفتن عیبی نداره...سلامت باشید ان شاالله..الان چندساعت نگذشته:چرا شوره؟چرا شیرینه؟چرا نیست؟چرا هست؟

برچسب: قانون؟, نویسنده: الینا توکلی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:05

وای وای:)) اولین نفرپریدم توحموم تهدیدم کردم کسی طرف حموم نیاد:دی ازینجا به بعدش فانه:))) با سه تاخواهر دوست شدن,یه قلن یه تک..از قل۹سال بچه ترم من۷۶ام.اونا۶۷!ازخواهربزرگشونم ۱۸سال بچه ترم.. متاهلا و بچه دارا تو اتاق دیگن... حالا ماییم توی سالن ویه مشت+۷۰/۶۰سال:)) پیرزن اول درحالی که سوزن قندشومیزنه _وای به حالتون خروپف کنید +من دیشب تو اتونبوس (اتوبوس)خوابم نبرد.. *اخ کمرم من جون ندارم.. =این سر

برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:05

کسی نبود به وقت دلتنگی حال مارا خوب کند.. نبود مارا از چنگ غصه بگیرد.. نبود آرامش قلبمان باشد.. نبود که قرار بی قراری هایمان باشد.. کنارشان بودیم و کنارمان نماندند.. مرهمشان شدیم وزخم زدن بر قلبمان.. کاش کسی بیاید مارا از آغوش این همه غم بیرون بکشد.. بیاید که با دیدنش لبخندمان کش بیاید.. بیاید و دلخوشی هایمان را یاداورشود.. +دلتنگی که شاخ و دم نداره..دلم تنگه..چنگ شده توسینم,شدی شبیه یه درد موند

برچسب: دلتنگی, نویسنده: الینا توکلی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:05

این کابوس واران اینا به حدی کابوس بود کهمن گاهی فکر میکنم این اتفاق افتاد چه کنم.. توی سرو صدای این پیرزنا به بدبختی خواب رفتم,گرم خواب بودم یکی توخواب داشت اذیتم میکرد.. رومو کردم اینطرف یهو یکی گفت سمیرا سمیرا! یه لحظه میخواستم بزنم تودهنش ..اماده شده بودم بزنم که چشام زودترباز شد.. میگه:انقدر نازخوابیده بودی دلمون نیومد بیدارت کنیم,الان دیدم تکون خوردی سریع اومدم بیدارت کنم! طی چندثانیه تمام ف

برچسب: میخوابیم,اژدها,پامیشیم, نویسنده: الینا توکلی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:05

صفحه بندی